هخامنشيان

خانه


درباره شوش بیشتر بدانيم
تاریخ شوش
اماکن زیارتی و تاریخی
کلیپ های هنری
پژوهش های تاریخی و فرهنگی
عکس های ماهواره ای
چغازنبیل و هفت تپه
آلبوم تصاویر
تماس با ما
اطلاعات عمومی تاریخ باستان
Ü لينکستان
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پارس ها پيش از امپراطوري هخامنشيان

به قدرت رسيدن پارسي ها يکی از وقايع مهم تاريخ قديم است . اينان دولتی تاسيس کردند که دنيای قديم را به استثنای دو ثلث يونان تحت سلطه خود در آوردند . وقتی هم منقرض شدند از صحنه تاريخ خارج نشدند بلکه در طول ۲۵ قرن متوالی بلندی ها و پستی ها را پيمودند .

پارسيها مردمانی آريايی نژاد بودند که مشخص نيست از چه زمانی به فلات ايران آمدند . برای نخستين بار در سالنامه آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق.م نام کشور پارسوآ در جنوب و جنوب غربی درياچه اروميه برده شده است . بعضی از محققان مانند راولين سن عقيده دارند که مردم پارسوآ همان پارسی ها بوده اند . البته کاملا محقق نيست که اين نظريه درست باشد . تصور می شود اقوام پارسی پيش از اينکه از ميان دره های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ايران بروند ؛ در اين ناحيه توقف کوتاهی کردند و در حدود ۷۰۰ سال پيش از ميلاد درناحيه پارسوماش ؛ روی دامنه های کوههای بختياری در جنوب شرقی شوش در ناحيه ای که جزو کشور ايلام بود ؛ مستقر شدند . از کتيبه های آشوری چنين استنباط می شود که در زمان ؛؛ شلم نصر ؛؛ ( ۷۳۱-۷۱۳ ق.م) تا زمان سلطنت  ؛؛ آسارهادون ؛؛ (۶۲۲ ق.م )‌پادشاهان يا امرای پارسوآ ؛ تابع آشور بوده اند . پس از آن در زمان فرورتيش ( ۶۵۵-۶۳۳ ق.م ) پادشاه ماد به پارس استيلا يافت و اين دولت را تابع دولت ماد نمود . هرودوت می گويد : پارسی ها به شش طايفه شهری و ده نشين و چهار طايفه چادر نشين تقسيم شده اند . شش طايفه اول عبارتند از ::پاسارگاديان ؛ مرفيان ؛ ماسپيان ؛ پانتاليان ؛ دژوسيان و گرمانيان . چهار طايفه دوم عبارتند از :: داييها ؛ مردها ؛ دروپيک ها و ساگاريتها . از طوايف مذکور سه طايفه اول بر طوايف ديگر برتری داشته اند و ديگران تابع آنها بوده اند .

طبق نوشته های هرودوت ؛ هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بوده اند که در پارس اقامت داشته اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده است . پس از انقراض دولت آشور بدست آشور بانی پال ؛ چون مملکت ايلام ناتوان شده بود پارسی ها از اختلافات آشوری ها و مادی ها استفاده کرده و انزان يا انشان را تصرف کردند .

در اينجا اين سوال پيش می آيد که در زمان کدام يک از نياکان کورش بزرگ اين واقعه روی داده  است . با توجه به بيانيه های کورش در بابل ؛ می بينيم که نسب خود را به چيش پش دوم می رساند و او را شاه انزان می خواند . به احتمال زياد اين واقعه تاريخی در زمان چيش پش دوم روی داده است . تصور می شود که انزان همان مسجد سليمان کنونی است . پس از مرگ چيش پش ؛ کشورش ميان دو پسرش آريارمنه پادشاه کشور پارس و کورش که بعدا عنوان پادشاه بزرگ پارسوماش ؛ به او داده شد تقسيم گرديد . چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و کياکسار در آن حکومت می کرد ؛ کشور کوچک جديدالتاسيس ؛ ناچار زير اطاعت فاتح نينوا بودند . کمبوجيه فرزند کورش اول ؛ دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پايتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل نمود .

موافق نوشته های هرودوت ؛ لوحه نبونيد پادشاه بابل ؛ بيانيه ک.رش بزرگ ( استوانه کورش )‌؛ کتيبه بيستون داريوش اول ؛ و کتيبه های اردشير دوم و اردشير سوم هخامنشی ترتيب شاهان اين سلسله تا داريوش اول چنين بوده است .

ظهور امپراتوري هخامنشي

با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد. 

كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.) . وي ، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد . غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت .  پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل -  بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت .
پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.). 

پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت .

معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند. 

اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد .

نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)،   يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)،   سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ،   سكودر (مقدونيه)،   يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)،   پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش  حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) .  ر
در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را با اندك تفاوت تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري  را هرودوت (تواريخ 3 : 98 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست  مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد . 

اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود .

در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است .

شكست داريوش سوم (330 336 ق.م.) از اسكندر هم غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و  سقوط امپراطوري هخامنشي شد.

در زمان پادشاهی داريوش سوم که روز برزو هخامنشيان قدرت خود را از دست مي دادند در سوي ديگر يعني مقدونيه تحولات جديد رخ مي داد كه زمينه را براي سقوط هخامنشيان فراهم مي كرد. و آن تحول جديد ظهور قدرتي تازه به نام اسكندر مقدوني بود. وي پس از متحد كردن مقدونيان و جلب نظر تعدادي از سران يوناني به سمت ممالك شرقي لشگر كشيد. ميل اسكندر به جهانگردي و نيز طلاهاي موجود در خزانه ايران و ثروت كشورهاي واقع در قلمرو ايران را از دلايل اصلي لشگركشي وي دانسته اند، وي پس از گذشتن از داردانل وارد آسياي صغير شد و پس از فتح مصر عازم ايران گرديد، داريوش سوم نيز كه در آن زمان پادشاه ايران بود. لشكري تدارك ديده در محل گوگملدر نزديكي موصل امروزي با سپاه اسكندر به نبرد پرداخت ولي پس از مدتي سپاه ايران منهدم گرديد،‌ داريوش متواري شده به همدان گريخت و اسكندر نيز به نواحي داخلي ايران رهسپار شد. در راه پيشروي به سمت پارس و تخت جمشيد، اسكندر با  نيروي تازه نفس ايراني به رهبري آريوبرزن مواجه شد. نيروهاي آريوبرزن با شجاعت تمام ضربات سختي بر سپاه اسكندر وارد آوردند. بگونه اي كه سپاه اسكندرمجبور به عقب نشيني گرديد. ولي بدليل راهنمايي يكي از اسيران جنگي، سپاه اسكندر از پشت به سپاه آريوبرزن حمله برد. و پس از مدتي زد و خورد آريوبرزن و سپاهيانش پس از نبردي شجاعانه يكي پس از ديگري در راه دفاع از ميهن و خاك پاك ايران زمين كشته شدند.

 

خورشيد آبی Design : Hadi Mehrabi                                                            Copyright 2005 bluesun