حضرت دانيال  (ع)

خانه


درباره شوش بیشتر بدانيم
تاریخ شوش
اماکن زیارتی و تاریخی
کلیپ های هنری
پژوهش های تاریخی و فرهنگی
عکس های ماهواره ای
چغازنبیل و هفت تپه
آلبوم تصاویر
تماس با ما
اطلاعات عمومی تاریخ باستان
لينکستان
Ü دانيال نبي(ع) و بخت النصر
 
 
 
 
 

پيوندها:

پان شوشيسم
انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش
 
 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

( حضرت دانیال  و بخت الانصر (روح الله پورطالب

گفته شده که اولاد اسرائیل را بنی اسراییل گفته اند و اقوام بسیاری شدند واولاد یهودا را بنی یهود گفتند و این دو تیره بعلت زدوخورد و نزاع و جنگهای دامنه دار با انکه توالد و تناسل انها بسیار و افراد انها بی شمار بودند همواره به بکشت و کشتار قرنها می پرداختند ارامش و امنیت اجتماعی بین انها نبود .

 دولت انها از زمان حضرت یعقوب شروع شد و تلاش و اضمحلال انها در عصر بخت النصر خاتمه یافت .

ال اسرائیل دولتی تشکیل دادند و اسیر فراعنه مصر گردیدند و ال یهودا نیز در فلسطین و سوریه و عراق حکومت میکردند و قرنها با هم در جنگ بودند در عصر دانیال دولت یهودا اسیر دولت مصر گردید و بخت النصر که پادشاهی بسیار خشمناک و جبار بود از طرف پادشاه کلده باورشلیم حمله کرد مصریا نعقب کشیدند و دولت یهود هم تسلیم او شد و بخت النصر بزرگان ال یهود را اسیر کرده به بابل برد .

 حضرت دانیال پسر یوحنا بن یوشیا که نسبش به یهودا فرزند یعقوب میرسد در میان اسرا بود .

شبی بخت النصر خواب هولناکی دید تمام معبرین و حکمای بابل را برای تعبیر احضار کرد همه با اتفاق از تعبیرش فرو ماندند بخت النصر حکم کرد تمام حکمای بابل را به قتل برسانند در میان انها دانیال بود که از حکماء شایسته نیست انها را مکش من ان خواب را تعبیرمی کنم.

دانیال به در بار بخت النصر رفت و خواب را برای او بیان کرد وتعبیر نمود گفت : تو خواب دیدی صورتی و شکلی مهیب و بسیار بزرگ و مخوف با روئی روشن و سری از طلا با دست بار و سینه سیمین و دور ان از مس و دوساق پای از اهن و دو قدم از اهن و خزف و در ان وقت سنگی دیدی که از کوه حرکت کرد و بر ان صورت چون غبار شده بیاد رفت و ان سنگ همچنان د رجای او بزرگ شد تا کوهی عظیم گشت و تمامی زمین را فرو گرفت .

 تعبیر خواب اینستکه تو بر تمام بنی اسراییل و تمام دولتها برتری پیدا می کنی و در اواخر خداوند دولت و سلطنتی ظاهر میسازد که این دولتها را محو خواهید نمود ابدالدهر پاینده خواهید ماند .

 بخت النصر از اینکه تعبیر خواب او سلطنت پهناوری میباشد بسیار مشعوف شد و به دانیال سجده کرد و او را صله فراوان داد و بر تمام سرداران سپاه و حکمای درگاه  حکمرانی داده و کشور خود را به او بخشید و در حقیقت دانیال به منزله رئیس الوزرای بخت النصر شد و او مردم را بشریعت حضرت موسی دعوت کرد .

 کتاب نبوت او مشتمل بر12 فصل و مشعر بر اخبار غیب و بعث پیغمبر اخر الزمان است و ظهور دانیال در سال 768 قبل از میلاد بود .

قبر دانیال در شهرمان شوش واقع در استان خوزستان مزار عمومی مردم است .

وجود این پیغمبر در قدرت حکومت مستبد و ظالمانه  بخت النصرحجتی اسمانی بر مردم بود تا بدانند که همچنانچه پیغمبران برگزیده برای هدایت هستند ستمکاران نیز برای انتقام از همان بیداد گران مهلت داده می شوند تا قیام کنند و دادمظلوم را از ظالم بنحو انتقام و کیفر بگیرند و در زمان همبن خونخواران بسیاری از صلحا بوده اند که هیچ کس مزاح زندگی انها نشده است و حتی برخی از واقفین بلعم الاجتماع در معرفی بخت النصر او را ادم خوبی میگفتنند در عصر ما هم این اوضاع مشهود و محسوس است اگر چه در عصر اسلام وخاتم النبیا (ص) بنا بر این بود که عزاب اسمانی بر مسلمین مانند سایر ملل نباشد .ولی در سال 1333  که سیل بنیان کنی در شمیرانات تهران امد  بیشتر کسانی را مورد قهر و غضب قرارداد که متجاهر بفسق و مصر بر معصیت بوده اند یا در سال قبل از ان خسفی در طرود رخ داد و مردم ان عمل قوم لوط را داشتند و خلاصه سخن اینکه هر گونه فساد محصول دست خود مردم است.(1)

 1-تاریخ انبیا و قصص قران از ادم تا خاتم،عماد زاده حسین،انتشارات اسلام چاپ 43 تاریخ 1380 صص 702تا704

 

داستان بخت النصر(روح الله پور طالب)

در عصر ارمیا پادشاه بابل که در کوفه حکومت داشت در ان شهر زنی زیبا را دید و در خفیه با او سروسری پیدا کرد رخام پادشاه بابل به ان زن که معروف شد مقاربت نمود زن لغزش خود را از کسانش پنهان داشت تا موقع حمل رسید در پنهانی ان طفل را در گونی نهاد برد کناربتی که از سنگ ساخته بودند نهاد نام ان بت (نصر) بود و منفور ان مردم بود ماده سگی بچه دار امد در کنار بت میان پای او کودکی دید پستان در دهان ان طفل نهاد و ان را شیر داد تا ان کودک یک ساله شد.

یک روز مادرش از انجا رد شد تا سر گذشت فرزند خود را ببیند ،دید طفلش فربه و سالم در میان پاهای بت است مدتی ایستاد ببیند که از کجا تغزیه کرده است سگی امد و او را شیر داد و برگشت مادر او را برداشت بخانه برد ونام او را بخت النصر گذاشت .

او به سن هفت سالگی رسید بسیار قوی و نیرومند و تنومند اما ابله رو و کریه المنظر شد و سرش مو نداشت و از یک پا لنگ شد و سرش مو نداشت و از یک پا لنگ شد و با چنین حال هیچ کودکی با او تاب مقاوت نداشت .

مادرش گفت بر خیز برو هیزم بیاور تا بدان غذا تهیه کنیم تا 12 سال کارش هیزم کشی بود .

در این اثنا بارمیا  و دانیال خطاب شد از بیت المقدس بنینوا و بابل بروید و خویشتن را از بخت النصر خریداری کنید و از وی امان بگیرید تا شما را امان دهد گفتند به چه نشانی او را بشناسیم . خطاب شد نشانی های او را دادند و این دو پیغمبر به بابل رفتند و پرسیدند نام تو چیست ؟گفت بخت النصر. شغلت چیست ؟ خار کشی . گفتند ای پسر تو بر بنی اسراییل ظفر خواهی یافت و ما را امان ده گفت اگر چنین شدم امان دهم و بزرگ گردانم و عزیز دارم عهد و پیمان ببستند انها به بیت المقدس باز گشتند و خبردادند که ای بنی اسرائیل هلاکت شما به دست کسی است به چنین شرایطی است اگربخواهید از دست او نجات یابید توبه کنید و به سوی خدا باز گردید .

بخت النصر درهمان اثنا که چنین خبری از پیغمبران خدا شنید خط اموخت و درس خواند تا منشی مخصوص وزیر شد وزیر گفت ترا چهمنصب دهم پاسخ داد حاکم زندان کن در ان وقت پنج هزار نفر زندانی او بودند و رسم بود که حاکم که حاکم یک زندانی به بیابان می برد تا پشته خار اورد بخت النصر هر روز انها را فرمان اوردن هیزم داد و سهم خزینه را میفرستاد و بقیه را می گرفت .

یک روز بسبب کمی سهم خزینه سلطان بخت النصر را رنجانید اوهم رویه خود را عوض کرد و زندانیان را سلاح جنگی دادوتشجیح کرد و رو به شهر نهاد و حکم کرد هر کس را دیدند بکشند انها نیز به هر کس می رسیدند می کشتند بخت النصر هیچ کس را معاف نداشت مادرش پیش او امد وگفت این چه فتنه ای است شمشیر زد مادرش را هم کشت مردم دیدند او با مادر خو هم چنین کرد به دیگران هم رحم نخواهد نمود تن به تسلیم دادند و مطیع او شدند بخت النصر وزرا را بکشت و بر شهر تسلط یافت .

این کودتا قتل و کشتارسبب شد که به اسانی بر کاخ سلطننتی دست یافت شاه دید مردی عجیب و قهرمانی خون خوار است گفت هر کجا بفرمایی تا به جنگ بپردازیم  پادشاه لشکر را با مالی فراوان در اختیار او گذاشت و او را فرمان داد تا هر کجا رود انجا را مسخر نمایند تا همه دنیا مسخر او شوند او را به مصروشام فرستاد و او هم سوگند یاد کرد تا انجا را مسخر نگرداداند از پای نایستد- خبر حرکت او به بیت المقدس رسید  ارمیا و دانیال به بنی اسرائیل گفتند این بخت النصررا خداوند از خشم افریده است و او بر هیچ کس رحم نمی کند و عذاب او سخت است بترسید و به بیت المقدس پناه ببرید. بنی اسراییل همه در بیت المقدس جمع شدند و شروع به خواندن تورات کردند بخت النصر با لشکر جرارش به انجا رسیدند دانیال با زن و فرزند و دارایی محقرش نزد بخت النصر رفت و نشنی امان داد و امان گرفت بخت النصر بر بنی اسرائیل سلطه یافت هفتاد هزار نفر را بکشت مسجد القصی را خراب کرد تمام کتب تورات را نابود کرد و سوزانید و تمام اموال کشتگان را به یغما به بابل برد و عده ای را هم اسیر کرد و برگشت .

یک روز بخت النصر دانیال را خواست گفت ای دانیال من خوابی دیدهام تعبیر کن پرسید چگونا است گفت خواب دیده ام نردبانی میخ زده ام .

دانیال گفت تو هفتسال و هفت ماه و هفت روز وهفت ساعت مسخ گردی و از نوعی به نوع دیگر در ایی .

روزی بخت النصر بر تخت سلطنت نشسته بود که صورت ماری سرخ رنگ در هوا پدیدار شد و از هیبت او هیچ کس نمیتوانست او را بگیرد وهر باربه صورتی در می اید تا چون پیشه بر تخت نشست و هر سال یک رنگ به خود می گرفت .

برخی نوشته اند بصورت میمونی در امد و در تاریخ است که پس از هفت سال یک روز به صورت ادمی در امد دانیال را خواست گفت خواب دیده ام که دستی از دیوار بدر امد و مرا به زمین زد و ناپدید شد .

دانیال گفت سه روز به عمر تو باقی مانده است . اما بخت النصرقاتل خود را به هلاکت رسانید وازمرگ جان سالم به در برد (2).ر/پ پان شوشیسم 12/12/85 

(2) تاریخ انبیا و قصص قران از ادم تا خاتم،عماد زاده حسین،انتشارات اسلام چاپ 43 تاریخ 1380 صص  704 تا 705 

خرابی بیت المقدس به دست بخت النصر

  در سال 4836 درماه 11روز نهم ان سال عبریان بیت المقدس خانه خدا به دست بخت النصر خراب و ویران شد و بنی اسرائیل از ان روز تا کنون این روز را روز سوگواری میگیرند .و قران مجید در باره خراب بیت المقدس چنین میفرماید :

بنی اسرائیل دوباره در عصیان و کفران طغیان کردند و هر دو بارکیفری بسزا یافتند نخستین بار بدست بختنصر پایمال شدند و بار دوم بدست طیطوس بود که این هر دو بیت المقدس را غراب کردند و بنی اسرائئیل را قتل عام کردند هفتاد سال این دو خونخوار فاصله زمانی داشتند و هر دو برای عبرت بنی اسرائیل امدند و انها را ادب کردند . بخت النصر بیت المقدس را فتح کرد و اتش بخانه خدا زد و او را ازبیخ و بن ویران نمود و تمام نسخ تورات را هر کجا رفت اتش زد چنانچه حتی یک نسخه از تورات نبود ونماند و تمام خانه های فقیر و غنی ،شریف و وضیع ،اکابر و واصاغر را غارت نمود و همه در خانه ها را ویران ساخت و حتی برای انکه اثری از ان شهر نگزارد دیوار و سوروباره شهر را از جای کند و ویران نمود و تمام اموال و اثاثیه عتیقه قیمتی مانند شیران مسی و قد حها و طاوسها وقدور و مجمر ها و ظروف طلا و نقره و مس و فلزات قیمتی همه را برد و انچه نوشته اند هفتاد هزار بار ذخائر که با 745 نفر از ال یهود اسیر کرده به بابل برد .

آخر کار بخت النصر

بخت النصر ازجبار ترین و ستمکارترین و خونخوار ترین مردم دنیا بود این مرد ستم پیشه در سال 18 بلوغش براریکه سلطنت نشست . بتی از طلای نا ب ساخت که شصت ذرع (سی متر) بلندی ان بود و شش ذرع(سه متر) عرض ان بود بت خانهای بر ان ساخت و بت را در انجا قرار داد و فرمان داد که تمام مردم حاضر شوند وچون صدای شیپور و کرنا بلند شد همه به این بت سجده کنند و هرکس تمرد کند و سجده ننماید سر او را از گردن جدا سازید .

در پایتخ بابل همه مردم باطاعت او بترا سجده کردند سه نفر از شاگردان مکتب توحید بنام حینا، میثائیل ،عزریا  سر ازحکم او بر تافته بترا سجده نکردند اطرافیان که همیشه دایه مهربان از مادر هستند برای تقرب گزارش دادند که سه نفر حاضر بسجده بت نشدند .

بخت النصر انها را احضار کرد و گفت اگرسجده به ان خدای من نکنید شما را در اتش می افکنم .

ما ممکن نیست به صنم سجده کنیم از اتش تو هم بیم نداریم خداوند خالق مادر اتش هم نگهبان ما میباشد .

بخت النصر در غضب شد گفت اتش بسیار در جایی وسیع بر افروختتند و حکم نمود حینا میثائیل عزریا را گرفتهو دست گردن انه ببستند با لباس در میان اتش انداختند در همان حال اتش زبانه کشید بطرف کسانی که عامل این خیانت بودند و انها را در میان گرفت همه را بسوخت و این سه پیغمبر را در میان اتشحفظ نمود و مانند اتش ابراهیم سرد و گلستان شد و انها در میان اتش به تسبیح و تهلیل و تقدیس حق پرداختند باز گزارش به بخت النصر دادند به اتش نگریست و سخت در تعجب شد کنار اتش امد انها را صدا کرد گفت بیرون ائید که کار شما به راه حق بود وانها بیرون امدند بدون انکه چیزی از لباس انها سوخته شده باشد بختالنصر در حضور انها برای خدای بزرگ سجده کرد و به تکریم انها پردخت. 

مکیخال بن دانیال

پس از دانیال و صی او پسرش مکیخال بود که معاصر سلطنت بهرام بن هرمز است و در سه سال سه ماه 4 روز معاصر او زمان امن و عدل و داد و ارامش و اسایش بوده است و پس از بهرام نرسی بسلطنت رسید و در زمان او میکخال در گذشت و انشوارا وصی خود گردانید . (3)

                                                           پایان این داستان

 

(3) تاریخ انبیا و قصص قران از ادم تا خاتم،عماد زاده حسین،انتشارات اسلام چاپ 43 تاریخ 1380 صص  706 تا 708

 

خورشيد آبی Developer : Hadi Mehrabi                                                            Copyright 2005 bluesun